جمعه بیست و سوم آذر 1386
تحقیق در مورد براهین اثبات خدا
برهان تمانع
برهان تمانع
, از براهین مهم کلامی در اثبات یگانگی خداوند. مطابق این برهان هرگز تدبیر دو (یا چند) خدا و به طور کلی مدبر به طور منسجم و استوار بر نظامی هماهنگ اجرا نمی شود و ناگزیر باید دست کم یکی از آنان را عاجز دانست چرا که فرض حاکمیت بیش از یک تدبیر بر عالم خلقت مستلزم فساد در آن است . بنابراین فقط یک خدا مدیر و مدبر عالم است . این برهان کلامی که برهان تغالب نیز نامیده شده (اشعری 1400 ص 4) در زمرة ادلة مأخوذ از قرآن است . بیشتر مفسران این دو آیه از قرآن کریم را مبین برهان تمانع دانسته و در تفسیر آن به تقریر برهان مذکور به روش کتابهای کلامی ره یافته اند: «لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا...» «اگر در زمین و آسمان خدایانی جز الله می بود همانا در آن دو فساد راه می یافت ...» (انبیاء: 22) «...ماکان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی ' بعض ...» «هیچ خدایی با او نیست که اگر چنین می بود هر آفریدگاری آفریدگان خود را به یک سو می برد و بر یکدیگر برتری می جستند...» (مؤمنون : 91 برای آرای مفسران رجوع کنید به ذیل دو آیه از جمله رجوع کنید به طوسی التبیان ج 7 ص 238 طبرسی ج 7 ص 70 ابوالفتوح رازی ج 8 ص 11 فخر رازی 1411 ج 22 ص 150ـ154 طباطبائی 1390ـ 1394 ج 14 ص 266). مراغی (جزء 17 ص 19) و اطفیش (ج 8 ص 290ـ291) این آیه را به صورت برهانی مرکب از تمانع و توارد تفسیر کرده اند. تفسیر این آیه به برهان تمانع یا توارد با توجه به مفهوم «فساد» در این آیه صورت گرفته است . تفلیسی (ص 222ـ224) هفت وجه معنایی این واژه را در قرآن آورده است . به طور کلی فساد در آسمان و زمین فساد در عالم خلقت محسوب می شود که از لحاظ حکمت نظری ممتنع است (جوادی آملی ص 145). همچنین آیة بیست و نهم سورة زمر بیانی از برهان تمانع برای صاحبان اندیشة متوسط دانسته شده (همانجا) و فخر رازی (1411 ج 20 ص 217) برای آیة چهل و دوم از سورة اسراء دو تفسیر را ممکن شمرده که یکی از آن دو بیان برهان تمانع است .متکلمان برهان تمانع را قویترین و روشنترین دلیل بر نفی تعدد اله دانسته اند (فخر رازی 1407 ج 2 ص 135 علامه حلی 1305 ص 51). تقریر ساده و متداول این برهان که در تاریخ تفسیر کلام و فلسفه در عالم اسلام تطور فراوان یافته است چنین است : اگر یکی از دو خالق مفروض بخواهد شخصی را بیافریند و دیگری نخواهد سه حالت متصور است : الف ) مراد هر دو تحقق یابد که مستلزم اجتماع نقیضین است و بطلان آن روشن ب ) مراد هیچیک تحقق نیابد که مستلزم عجز هر دو و خالق نبودن آنهاست ج ) مراد یکی از آن دو تحقق یابد که در این صورت او قادر مطلق است و فقط او را می توان خالق و خدا دانست و این خلاف فرض است بنابراین فرض دو خالق باطل است (اشعری 1955 ص 20ـ21 باقلانی ص 46).
برخی از متکلمان اشعری برهان تمانع را تنها بر اساس اصول اشعری قابل دفاع می دانند (شهرستانی ص 101 بدوی ج 1 ص 777) اما قاضی عبدالجباربن احمد ( المغنی ج 4 ص 275 و 280) برای ارائة تقریری از این برهان بر مبنای اصول معتزله هفت اصل را بر شمرده و به تبیین آنها پرداخته است . وی برهان تمانع را با همان ساختار منطقی متداول تقریر کرده است . همچنین در شرح الاصول الخمسه ( ص 278ـ279) مبادی نه گانة این برهان را بر شمرده است و تکیة او در این مبادی به صفت قدرت خداوند است . او در المغنی (ج 4 ص 302) به کتابش به نام المنع والتمانع نیز که در خصوص برهان تمانع نگاشته ارجاع داده است .
سیدمرتضی علم الهدی (ص 79ـ80) متکلم امامی برهان تمانع را با تقریر متداول آورده است اما بر مبنای اصل «عدم تعلق قدرت بر ممتنعات » به این پیش فرض برهان که «محال است شخص قادر از انجام دادن کاری ناتوان
1
باشد
» این قید را که «اگر وجه معقولی بر ممنوعیت قادر از انجام آن در میان نباشد» افزوده است . متکلمان و مفسران دیگر نیز این قید را آورده اند (حلبی ص 54 طوسی تمهیدالاصول ص 91 طبرسی ابوالفتوج رازی همانجاها).ابوالمعالی امام الحرمین جوینی ضمن بیان هشت پیش فرض برای این برهان به مقایسة دو نظام کلامی اشعری و معتزلی در طرح برهان تمانع پرداخته و دیدگاه معتزلی را در تقریر این برهان کافی و تمام ندانسته است (1369 ص 55). وی در بیان محال بودن عدم تحقق مراد هر دو خدای مفروض آن را بر «محال بودن خلو محل و موضوع واحداز دو امر متخالف » مبتنی ساخته است (1385 ص 86 نیز رجوع کنید به شهرستانی ص 92 فاضل مقداد 1365 ش ص 23). فخر رازی تمام بودن این دلیل را مبتنی بر نظریة عدم بقای اعراض دانسته و معتقد است که با فرض مقابل آن یعنی بقای اعراض محالی لازم نمی آید و عدم تحقق مراد هر دو خدای مفروض مستلزم خلو محل از دو امر متخالف (مثلا حرکت و سکون ) نیست بلکه جسم بر همان حال قبلی می ماند (1407 ج 2 ص 135ـ136). اما اگر بتوان دو امر متخالف را نقیض هم تلقی کرد عدم تحقق آن دو مستلزم ارتفاع نقیضین خواهد بود که محال است . بدین ترتیب می توان با تغییر اندکی روش بیان امام الحرمین جوینی را حفظ کرد.
غزالی (ج 1 ص 129) با این بیان که «ناگزیری یکی از دو خدای مفروض به همراهی و همکاری با خدای دیگر که امری را اراده کرده است مستلزم عجز او و تواناییش بر مخالفت با خدای دیگر مستلزم عجز این خداست » تقریر جدیدی به دست داده است . تفاوت تقریر غزالی با دیگران در این است که سه حالت متصور در تقریر متداول را به دو حالت تقلیل داده و استلزام اجتماع نقیضین (یا ضدین ) در صورت تحقق مراد هر دو خدای مفروض را حذف کرده است . بیان غزالی در آثار متکلمان بعدی یافت نمی شود و اگر بین «همکاری و همراهی » و «مخالفت » یکی از دو خدا با دیگری منطقا نسبت انفصال منع خلو برقرار و شق سوم ممتنع باشد تقریر غزالی خلل ناپذیر به نظر می رسد.
شهرستانی (ص 91ـ92) در تقریر این برهان علاوه بر تمانع در فعل به تمانع در استغنای بالذات توجه داده و دلالت آن را بر محال بودن وجود دو اله و اثبات مطلوب کاملتر دانسته است .
فخر رازی به رغم مناقشه نسبت به تقریر جوینی در خصوص برهان تمانع موضعی دفاعی دارد و به خرده گیریهای متداول بر این برهان پاسخ گفته است او در تقریر این برهان علاوه بر توجه به بیان متداول در محال بودن عدم تحقق مراد هر دو خالق مفروض علت امتناع تحقق مراد هر یک را تحقق مراد دیگری می داند بنابراین اگر مراد هر دو ممتنع باشد منطقا باید مراد هر دو حاصل شود (1341ـ1342 ش ج 1 ص 208 همو 1404 ص 279 همو 1407 ج 2 ص 135) زیرا عدم علت یعنی واقع نشدن مراد هر یک علت عدم معلول و در نتیجه واقع شدن مراد هر دو است . علامه حلی نیز همین بیان را آورده است (1338 ش ص 96). فخر رازی محال بودن فرض سوم در برهان تمانع یعنی وقوع مراد یکی از دو خدا را علاوه بر بیان متداول از طریق امتناع ترجیح بلامرجح بر پایة تساوی دو خالق در برخورداری از اقتدار کامل تبیین کرده
است (1341ـ1342 ش ج 1 ص 209 همو 1407 ج 2 ص 136). شبیه این روش را ابن ابی جمهور متکلم و محدث امامی قرن نهم نیز به کار گرفته است (ص 44(
نصیرالدین طوسی ضمن بیان تقریر ساده ای از برهان تمانع به جایگاه منطقی آن در مباحث کلامی توجه کرده است به نظر او از آنجا که دلیل وحدت خداوند مبتنی بر اثبات صفات الوهیت است محل طرح این دلیل یعنی برهان
2
تمانع بعد از بحث سایر صفات است
(1303 ص 46). در عین حال خواجه نصیر در نقد یکی از آثار فخر رازی دلالت برهان تمانع را بر امتناع دو خدا مشروط به تساوی آن دو در تمامی جهات می داند ازینرو به عقیدة وی این برهان بر امتناع وجود دو ال'ه مترتب که اله ' عالی بتواند ال'ه سافل را از خواسته هایش منع کند و نه بر عکس دلالت ندارد (1359 ش ص 323).علامه حلی نیز در آثار کلامی خود به این برهان توجه کرده است (همو 1365 ش فاضل مقداد 1405 ص 250ـ251) اما برخلاف نظر فاضل مقداد در شرح عبارت علامه حلی که عدم تحقق مراد هر دو خدا را مستلزم ارتفاع نقیضین می داند (1405 همانجا) علامه حلی در انوار الملکوت (ص 96) و الابحاث المفیده (جعفری ص 35) نشان می دهد که عدم تحقق مراد هر یک از دو خدا مستلزم اجتماع نقیضین یعنی تحقق مراد هر دو است همانگونه که فخر رازی نیز چنین حالتی را منطقا به معنای تحقق مراد هر دو خدا می دانست .
تفتازانی (ج 4 ص 34ـ35) پس از بیان برهان تمانع دلیل دیگری بر اثبات یگانگی خداوند آورده که ترکیبی است از دو برهان تمانع و توارد که نزد برخی متکلمان و مفسران بدون تمایز مانده اند. به نظر تفتازانی در حالت اختلاف دو خدای مفروض تمانع و در حالت اتفاق آنها توارد لازم می آید. این استدلال را پیش از او عضدالدین ایجی (ص 278ـ 279) نیز مطرح کرده بود (نیز رجوع کنید به جرجانی ج 8 ص 41ـ43).
محمدباقر مجلسی (ج 3 ص 231ـ233) به مناسبت تبیین احادیث منقول دربارة اثبات توحید دو تقریر برای برهان تمانع آورده است : بنابر یک تقریر برخورداری هر دو خدای مفروض از قدرت نامتناهی ـ که خود از لوازم وجود واجب است ـ مستلزم عدم قدرت آن دو است و در تقریر دیگر ـ که از آن جلال الدین دوانی است ـ لازمة دو خدایی بودن عالم را یا اجتماع دو مؤثر بر یک معلول و یا عجز یکی از دو قادر یا هر دوی آنها دانسته است . او در شرح برخی احادیث احتمال می دهد که آن احادیث ناظر به همین برهان باشد مانند روایت هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام که دلیل بر یگانگی خدا را «یکدستی تدبیر و کامل بودن آفرینش » (اتصالالتدبیر و تمامالصنع) بیان و به آیة 22 انبیاء استناد کرده اند (همان ص 229).
تقریرهای متکلمان از برهان تمانع با انتقادهای بسیاری بویژه با انتقاد فیلسوفان روبرو شده است . ابن سینا (ص 37) این برهان را نارسا و بی مقدار و سهروردی آن را دلیل اقناعی و خطابی دانسته است . به نظر بیشتر فیلسوفان متقدم مبادی تصوری و تصدیقی برهان تمانع از تصورات و باورهای عمومی گرفته شده و با مبانی فلسفی بویژه تصور فلسفی از واجب الوجود ناسازگار است . برخی متکلمان امامی سدة هفتم و بعد از آن نیز غالبا رویکردی انتقادی به برهان تمانع دارند. علاوه بر خواجه نصیرالدین طوسی که در برخی آثار خود این برهان را مسکوت گذاشته و در یکی از آثار خود از آن انتقاد نیز کرده است ( رجوع کنید به سطور پیشین ). معاصر وی میثم بن علی بحرانی (ص 100) و عبدالرزاق لاهیجی (ص 119ـ 157) از متأخران او در اثبات یگانگی آفریدگار برهان تمانع را نیاورده اند. فاضل مقداد سیوری در اللوامع الالهیه (ص 75) و ابن مخدوم حسینی در مفتاح الباب (ص 145ـ146) نیز برهان مذکور را نقد کرده اند.
قاضی عبدالجبار معتزلی ( المغنی ج 4 ص 281ـ302) و فخر رازی (1407 ج 2 ص 136ـ144) بسیاری از انتقادهای وارد بر برهان تمانع را گزارش کرده و بر اساس اصول کلامی معتزله و اشاعره به تحلیل و پاسخگویی آنها پرداخته اند. بسیاری از انتقادها به مبنای اساسی برهان یعنی فرض تخالف دو ال'ه بازمی گردد منتقدان این فرض را بدون دلیل می دانند و حتی مدعی اند که می توان بر امتناع آن دلیل آورد برخی از متکلمان همة انتقادهای وارد شده بر برهان تمانع را رد کردنی دانسته و به پاسخ آنها پرداخته اند و برخی پاره ای از انتقادها را
3
ادامه مطلب
نوشته شده توسط m.b در 12:35 | | لینک به این مطلب

